امید و ناامیدی ... عمومی , 
در این دنیای غم و رنج و امید و ناامیدی به دوردست می نگرم ....
می بینم ... حس می کنم ... در آن دور دست جاده ای مرا به خود مشغول کرده ....
نزدیک است ... اما به گمانم دور ... می پرورانمش ... با آن زندگی می کنم ... اما ...
اما آیا براستی آن عشقراه .... بیقرارگاهم ... خواهد شد ... دیوانه وار منتظرم ...
هر جا میروم ... نگاه می کنم ... حس می کنم ... باور می کنم دیگر آن احساس پاک نیلوفرانه ...
آن شمیم عشق جاودانه ... آن عطر زیبای شاعرانه ... جای خود را به سیرت زشت جاهلانه ...
هوس های فجیح ظالمانه .... بوی تند کافور زمانه .... داده . چشم به راه خاکی ... هنوز هم امیدی در ناامدیست ...
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
ویرایش شده در - ساعت -
تبلیغات 


