تبلیغات
راه خاکی - حس میکنم ... حسی ندارم
 حس میکنم ... حسی ندارم ... عمومی ,

حس می کنم ، حسی ندارم

حس می کنم دیگر خودم نیستم ...

حس می کنم آن چه می خواهم ... آن چه می خوانم ...

دیگر حتی با خیالم هم ... نیستن ...

حس می کنم ، حسی ندارم ...

حتی آن تلنگر ... آن نوازش ...آن ...

آن که حتی بر سر زنندم ... من ندارم ... تا ...

بغضی بیاید ... اشکی ببارد ... تا این دلم از بار غم ... خسته ام من ... بر بتابد .

حس می کنم روحی ندارم ...

تا بال برزنم ... در اوج عشق ... دیوانه وار ... مجنون شوم ...

من ندارم ...

دیگر ... حتی آن معشوق رویایی ام را ... من ندارم ...

دیگر ... حتی آن عشق بازی خیالی ام را ... من ندارم ...

دیگر ... حتی آن قدم در راه رویایی ام را ... من ندارم ...

دیگر ... آن راه خاکی راه دیوانه کننده ام را ...

خسته ام من ... شاید مدهوشم من ... شاید مرده ام من ...

کجا رفتم ... من کجا رفتم ... کجا من می روم  ... !

نشانی آن راه را من در کجا گم کرده ام ... ؟

خسته ام من ... ای خدا ... بار سفر من بسته ام ...

ناامیدم تو نکن ... ناامیدم ز دنیا ... امیدوارم توب ... ه ...کن .


نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 4 آذر 1386 و ساعت 11:11 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 ساعت 09:05 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ ی پیشنهاد
+ تبریک سال نو
+ حس میکنم ... حسی ندارم
+ قصه غم...زندگی...عشق
+ فریاد
+ شکایت
+ آن سوی ظاهر
+ بن بست
+ امید و ناامیدی
+ لعنتی
+ تعریف عشق !
+ قصه زندگی
+ نشانی عشق

صفحات :