تبلیغات
راه خاکی
 امید و ناامیدی ... عمومی ,

در این دنیای غم و رنج و امید و ناامیدی به دوردست می نگرم ....

می بینم ... حس می کنم ... در آن دور دست جاده ای مرا به خود مشغول کرده ....

نزدیک است ... اما به گمانم دور ...  می پرورانمش ... با آن زندگی می کنم ... اما ...

اما آیا براستی آن عشقراه .... بیقرارگاهم ... خواهد شد ... دیوانه وار منتظرم ...

هر جا میروم ... نگاه می کنم ... حس می کنم ... باور می کنم دیگر آن احساس پاک نیلوفرانه ...

آن شمیم عشق جاودانه ... آن عطر زیبای شاعرانه ... جای خود را به سیرت زشت جاهلانه ...

هوس های فجیح ظالمانه .... بوی تند کافور زمانه .... داده . چشم به راه خاکی ... هنوز هم امیدی در ناامدیست ...


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 لعنتی ... عمومی ,

لعنتی بسه دیگه همش به خودتو ریختت فکر میکنی ...

گمشو برو ی سر به قبرستون بزن ...

جات آخرش اونجاست ...

آره ...

بدبخت ... آدم ضعیف گمشو ...

گمشو و به طرف خودت برو ... ی دف هوس نکنی طرف خدا و رضاش بریا ...

ضعیف فلکزده برو طرفه عشقی که عشقه ... دیوونه میشی ...

نه دیوونه ای که فکرشو کنی ... دیوونه ای که فکرشو نمی کنی ... آره


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 تعریف عشق ! ... عمومی ,

عشق را تعریف کنید :

عشق یعنی کسی را یافتن ...

عشق یعنی به او علاقه مند شدن ...

... یعنی او را دوست داشتن ...

شب و روز به یاد او بودن ...

زندگی را ادامه دادن ...

یکنواخت دیدن ...

یکنواخت شنیدن ...

یکنواخت عمل کردن ...

... زندگی می گذرد ...

با او ادامه راه دادن ...

مردن ...

راه ...

چه راهی است این راه ... چه راهی است


نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 قصه زندگی ... عمومی ,
زندگی ....
چقدر بگوییم ...زندگی...
چیست این ...
دل ؟!
آشفته بازاری است ... آشفته بازار...
هر کجا روم گویند ... گویند عشق ...
کجاست این عشق کجاست ...
یاد آن رهگذری افتادم که می گفت ... که می گفت...
آیا یاری کننده ای هست که یاری کند ....
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نشانی عشق ... عمومی ,
عشق ...عشق ...  بی مصرف عشق
کجا یابم این عشق را ...
در این دنیای پر عیب را ...
تو گفتی عشق ... ای کلک تو هم .. آره !
گفتم ...
بیچاره انسان ...
گفتم ....
بدبخت آدمیزاد ...
گفتم .....
گفتم .....
گفتم .....
می خوانم راه خاکی را ... راه خاکی را ...
چو گذر خواهی کنی زین دنیای ظلم را ...
بجوی ...
بجوی....
این نشانی را .

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 13 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ ی پیشنهاد
+ تبریک سال نو
+ حس میکنم ... حسی ندارم
+ قصه غم...زندگی...عشق
+ فریاد
+ شکایت
+ آن سوی ظاهر
+ بن بست
+ امید و ناامیدی
+ لعنتی
+ تعریف عشق !
+ قصه زندگی
+ نشانی عشق

صفحات :
1 2